- چهارشنبه 21 مرداد 1405 - 00:49
- کد خبر : 2303
- مشاهده : 243 بازدید
- ایران » دولت » سفیر اقتصاد » سفیر بین الملل » سفیر جامعه » سفیر سیاست » سفیر فرهنگ » مجلس » یادداشت

یادداشت سعید درگاهپور، کارشناس مسائل بین الملل تحت عنوان (پیمان مکه؛ آزمون راهبرد ایران در غرب آسیا)
موضوع: پیمان مکه؛ آزمون راهبرد ایران در غرب آسیا یادداشت سعید درگاهپور، کارشناس مسائل بین الملل توافق دفاعی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه را نباید صرفاً یک توافق سهجانبه نظامی یا نشانه شکلگیری یک ائتلاف ضدایرانی تلقی کرد. این توافق بیش از هر چیز بیانگر تلاش برخی بازیگران منطقه برای افزایش […]
موضوع: پیمان مکه؛ آزمون راهبرد ایران در غرب آسیا
یادداشت سعید درگاهپور، کارشناس مسائل بین الملل
توافق دفاعی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه را نباید صرفاً یک توافق سهجانبه نظامی یا نشانه شکلگیری یک ائتلاف ضدایرانی تلقی کرد. این توافق بیش از هر چیز بیانگر تلاش برخی بازیگران منطقه برای افزایش ظرفیت امنیتی و کاهش آسیبپذیری در برابر تحولات آینده است؛ تحولی که در صورت تثبیت میتواند بر معادلات امنیتی غرب آسیا اثرگذار باشد و در عین حال، فرصتها و الزامات تازهای را پیش روی جمهوری اسلامی ایران قرار دهد.
توافق دفاعی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان که هفتم اوت در مکه به امضا رسید، بیش از آنکه نشانه شکلگیری یک نظم امنیتی جدید بدون حضور ایران باشد، بیانگر تلاش برخی بازیگران منطقه برای افزایش ظرفیت امنیتی و انطباق با شرایط متحول غرب آسیاست. بر اساس این توافق، حمله مسلحانه به هر یک از سه کشور، حمله به همه آنها تلقی میشود؛ اصلی که از نظر سازوکار دفاع جمعی با ماده ۵ ناتو مقایسه شده است. با این حال، میزان تعهد واقعی اعضا و توان تبدیل این توافق سیاسی به یک سازوکار دفاعی مؤثر، موضوعی است که تنها در شرایط بحران جدی مشخص خواهد شد.
از همین رو، پیمان مکه را نباید توافقی صرفاً نمادین دانست و نه از هماکنون آن را یک ائتلاف دفاعی منسجم و ضدایرانی تلقی کرد. میان امضای یک توافق سیاسی و ایجاد یک سازوکار نظامی برخوردار از هماهنگی عملیاتی، دکترین مشترک و اراده سیاسی برای ورود به جنگ، فاصله قابل توجهی وجود دارد.
عربستان و جستوجوی عمق راهبردی
یکی از مهمترین انگیزههای ریاض را باید در تلاش برای کاهش آسیبپذیری امنیتی و ایجاد عمق راهبردی جستوجو کرد. عربستان در سالهای اخیر دریافته است که اتکای صرف به تضمینهای خارجی نمیتواند همه تهدیدهای پیرامونی را بهطور کامل مهار کند. از این رو، همکاری با ترکیه و پاکستان را میتوان بخشی از سیاست تنوعبخشی به شرکای امنیتی و توزیع ریسک دانست.
اما این تحول را نباید صرفاً نشانه افزایش قدرت عربستان تفسیر کرد. از زاویهای دیگر، شکلگیری چنین ترتیباتی نشان میدهد که بازیگران منطقه در حال بازنگری در محاسبات خود نسبت به موازنه قدرت هستند؛ موازنهای که جمهوری اسلامی ایران یکی از مهمترین سازندگان و تعیینکنندگان آن است.
عربستان، حتی در صورت گسترش همکاریهای دفاعی با ترکیه و پاکستان، نمیتواند واقعیتهای ژئوپلیتیکی پیرامون خود را نادیده بگیرد. جغرافیای ایران، ظرفیتهای دفاعی جمهوری اسلامی، نقش تهران در امنیت خلیج فارس و جایگاه راهبردی تنگه هرمز، عواملی هستند که هرگونه محاسبه امنیتی در منطقه ناگزیر باید آنها را در نظر بگیرد.
بنابراین، پیمان مکه را میتوان بیش از آنکه نشانه شکلگیری نظمی جدید بدون ایران دانست، تلاشی از سوی برخی بازیگران برای سازگار کردن خود با شرایط جدید امنیتی منطقه تلقی کرد.
نگرانی از ایران قدرتمندتر
یکی از متغیرهای مهم در تحلیل این تحولات، پیامدهای جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران است. در صورت تثبیت دستاوردهای ایران در جنگ اخیر و عبور موفق تهران از این رویارویی با حفظ انسجام داخلی، توان دفاعی و ظرفیتهای راهبردی، پیامد آن صرفاً یک موفقیت نظامی نخواهد بود.
چنین وضعیتی میتواند جایگاه ایران را در معادلات انرژی، امنیت، حملونقل، مناسبات بینالمللی و ترتیبات سیاسی غرب آسیا به شکل محسوسی ارتقا دهد و تهران را به قدرتی اثرگذارتر در سطح جهانی تبدیل کند.
طبیعی است که چنین چشماندازی برای برخی قدرتهای منطقهای موجب نگرانی شود. مسئله برای این کشورها فقط قدرت کنونی ایران نیست؛ بلکه چشمانداز ایران قدرتمندتر پس از عبور موفق از یک رویارویی بزرگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز در محاسبات امنیتی آنها اهمیت دارد.
از این منظر، بخشی از تحرکات امنیتی اخیر را میتوان تلاشی برای افزایش ظرفیت بازدارندگی و کاهش آسیبپذیری در برابر موازنه قدرت آینده دانست. این تحلیل البته به معنای آن نیست که پیمان مکه صرفاً با هدف مقابله با ایران شکل گرفته است؛ بلکه نشان میدهد قدرت ایران یکی از متغیرهایی است که نمیتوان از محاسبات امنیتی منطقه حذف کرد.
ایران؛ بازیگری که نمیتوان نادیده گرفت
یکی از خطاهای تحلیلی درباره پیمان مکه آن است که توافق سه کشور را به گونهای تصویر کنیم که گویی آنها در حال طراحی ترتیبات جدیدی هستند و ایران باید خود را با آن تطبیق دهد. واقعیت ژئوپلیتیکی غرب آسیا چنین نیست.
جمهوری اسلامی ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی، جمعیت، منابع انرژی، توان دفاعی، عمق راهبردی، مشترکات دینی و تمدنی، روابط منطقهای و جایگاه ممتاز خود در خلیج فارس و تنگه هرمز، یکی از قدرتهای اصلی و تعیینکننده منطقه است.
هرگونه ترتیبات امنیتی که بخواهد در بلندمدت در غرب آسیا تثبیت شود، ناگزیر باید با واقعیت قدرت ایران مواجه شود. بنابراین مسئله اصلی برای تهران این نیست که دیگران چه توافقی میان خود امضا کردهاند؛ مسئله این است که ایران چگونه از ظرفیتهای خود برای تأثیرگذاری بر شکل نهایی ترتیبات امنیتی منطقه استفاده خواهد کرد.
محدودیتهای پیمان مکه
ترکیه و پاکستان، دو عضو مهم پیمان، هر دو دارای منافع مستقیم در حفظ روابط با ایران هستند. ترکیه در کنار روابط دفاعی با عربستان و عضویت در ناتو، به دنبال افزایش استقلال راهبردی و ایفای نقش مستقل در غرب آسیاست. منافع اقتصادی، مرزی و ژئوپلیتیکی آنکارا با تهران، هزینه ورود ترکیه به یک رویارویی گسترده با ایران را افزایش میدهد.
پاکستان نیز روابط دفاعی نزدیکی با عربستان دارد، اما همزمان از مرز مشترک و روابط تاریخی، اقتصادی و امنیتی با ایران برخوردار است. از این رو، تبدیل پیمان مکه به یک ائتلاف نظامی علیه ایران الزاماً با منافع بلندمدت اسلامآباد سازگار نیست.
در نتیجه، آزمون واقعی پیمان مکه نخستین بحران جدی خواهد بود. اگر اعضای پیمان در زمان بحران حاضر به پرداخت هزینههای واقعی برای دفاع از یکدیگر نباشند، وزن سیاسی توافق به مراتب بیشتر از وزن نظامی آن خواهد بود.
فرصت دیپلماتیک برای تهران
از منظر ایران، پیمان مکه تنها یک تهدید نیست؛ بلکه میتواند یک فرصت دیپلماتیک نیز باشد.
تهران نباید اجازه دهد روابط عربستان با ترکیه و پاکستان به صفبندی ضدایرانی تبدیل شود. فعال کردن دیپلماسی عمومی و روابط دوجانبه با آنکارا و اسلامآباد و برجسته کردن تفاوت منافع آنها با ریاض، میتواند مانع از تبدیل همکاری دفاعی سهجانبه به یک ائتلاف سخت علیه ایران شود.
ایران همچنین باید گفتوگو با عربستان را ادامه دهد. رقابت امنیتی میان تهران و ریاض نباید به مسابقهای تبدیل شود که در نهایت زمینه حضور بیشتر قدرتهای خارجی را در منطقه فراهم کند. راهبرد مطلوب ایران، ترکیب بازدارندگی با دیپلماسی است.
تنگه هرمز؛ اهرم راهبردی ایران
در این میان، تنگه هرمز جایگاهی ویژه دارد. این تنگه صرفاً یک مسیر کشتیرانی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران و یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان است.
ایران باید با تقویت توان دریایی، سامانههای پایش و کنترل تردد، زیرساختهای جزایر راهبردی و ظرفیتهای بازدارندگی، اقتدار خود را در این آبراه تثبیت کند.
در دوران پساجنگ نیز باید میان کشتیرانی تجاری و فعالیتهای نظامی، اطلاعاتی و تهدیدآمیز تفکیک روشنی وجود داشته باشد. حضور نیروهای نظامی قدرتهای متخاصم، بهویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی، نباید به واقعیتی تثبیتشده در محیط امنیتی پیرامون ایران تبدیل شود.
اقتدار ایران در تنگه هرمز صرفاً یک ظرفیت دفاعی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین اهرمهای ایران برای تأثیرگذاری بر ترتیبات امنیتی منطقه است.
تقویت محور مقاومت
در کنار قدرت دریایی، حفظ و تقویت عمق راهبردی ایران نیز اهمیت دارد. محور مقاومت یکی از مؤلفههای مهم بازدارندگی جمهوری اسلامی در برابر تهدیدهای منطقهای است.
تقویت این ظرفیت باید در چارچوب یک راهبرد جامع دنبال شود که ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دفاعی را دربرگیرد. هرچه عمق راهبردی ایران مستحکمتر باشد، هزینه تلاش برای فشار یا مهار جمهوری اسلامی افزایش خواهد یافت.
در عین حال، قدرت منطقهای باید با دیپلماسی فعال همراه شود تا افزایش توان ایران بهانهای برای شکلگیری اجماع گسترده علیه تهران فراهم نکند.
روسیه و چین؛ عمقبخشی به قدرت ایران
تعمیق همکاری راهبردی با روسیه و چین نیز باید یکی دیگر از راهبردهای سیاست خارجی ایران باشد. این همکاری نباید صرفاً به تجارت و انرژی محدود شود و لازم است حوزههایی مانند حملونقل، فناوری، همکاریهای دفاعی، امنیت دریایی، سازوکارهای مالی و مقابله با فشارهای اقتصادی را نیز دربرگیرد.
هدف، تشکیل بلوکی علیه دیگران نیست؛ بلکه افزایش استقلال راهبردی ایران و گسترش گزینههای تهران در برابر فشارهای خارجی است.
ایران باید شکلدهنده باشد، نه دنبالهرو
پیمان مکه را باید بخشی از تلاش برخی بازیگران برای افزایش امنیت و نفوذ خود در شرایط متحول منطقه دانست. این توافق مهم است، اما هنوز برای تبدیلشدن به یک ائتلاف نظامی منسجم با موانع جدی روبهروست و تفاوت منافع اعضا نیز ظرفیت آن را محدود میکند.
برای جمهوری اسلامی ایران، خطای راهبردی آن خواهد بود که صرفاً در مقام واکنش به این تحولات قرار گیرد. تهران باید از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی، نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک خود برای شکلدهی فعالانه به ترتیبات امنیتی غرب آسیا استفاده کند.
تقویت محور مقاومت، ارتقای بازدارندگی، تثبیت اقتدار در تنگه هرمز، توسعه همکاری با روسیه و چین و فعالسازی دیپلماسی عمومی و روابط با ترکیه، پاکستان، عربستان و سایر کشورهای منطقه باید در قالب یک راهبرد واحد دنبال شود.
در نهایت، پیمان مکه را نباید نشانه انزوای ایران دانست. این توافق بیش از آنکه بیانگر کنار گذاشتهشدن تهران باشد، نشاندهنده تلاش برخی بازیگران برای افزایش ظرفیت خود در برابر شرایطی است که ایران همچنان یکی از قدرتهای اصلی آن است.
مسئله اصلی برای جمهوری اسلامی این نیست که دیگران چه ترتیباتی را میان خود ایجاد میکنند؛ مسئله این است که ایران تا چه اندازه ابتکار عمل را برای شکلدهی به ترتیبات امنیتی آینده غرب آسیا در دست خواهد گرفت.
اگر ایران بتواند قدرت بازدارندگی خود را با دیپلماسی فعال، عمق راهبردی و همکاریهای بینالمللی پیوند بزند، پیمان مکه نهتنها نمیتواند تهران را به حاشیه براند، بلکه میتواند فرصتی برای بازتعریف فعالتر نقش ایران در معادلات امنیتی و سیاسی غرب آسیا باشد.
نظرات